قهرمان ميرزا عين السلطنه

1580

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

حركت كرديم . قدرى خيال ما آسوده شد و اميدوار شديم كه بدون شرّ و فساد ، جنگ و جدال اين كارها مىگذرد . سيصد سوار نيم فرسنگ به پالچه قشلاقى مانده صمصام نظام و مستعان ديوان با سوار ، زيادى صف كشيده بودند . احوال‌پرسى كرده از جلوى صف سوار گذشته راهى شديم . من محض احتياط به اعظام الممالك قبل از وقت دستورالعمل داده بودم كه سوارها را نگذارد داخل هم بشوند و خيلى مواظب باشد مبادا نوكرها به همديگر حرفى بزنند كه اگر اتفاقى بيفتد كار تمام است و آبرو بر باد . او هم سوارهاى صمصام نظام را يك سمت وسط نوكرها و سوارهاى خمسه‌اى و سلاطين « 1 » و همراهان سمت ديگر . سوارهاى اسعد السلطنه و اسعد نظام را هيچ نگذاشت مخلوط به‌هم بشوند . مغرب وارد خانهء خراب حاجى آقاسى در حاجى قشلاقى شديم . تقريبا سيصد نفر سوار امروز بوديم . مركز كارهاى ما حاجى قشلاقى واقع شد . جا و منزل كم بود . حاجى آقاسى هم بعد از استقبال مخفى شد و خيلى اسباب دردسر فراهم آمد . قشلاقانه : يكصد و ده تومان شنبه 14 - تمام روز را به پيغام و سؤال و جواب با صمصام نظام گذشت . هرچه طفره زد به‌جائى نرسيد و هرچه كرد كارى صورت نگرفته از اين‌جا بروم ممكن نشد . گفتم يا تمام اين قشلاقات را تمسك بده يا در هر قشلاقى با اين جمعيت آنقدر مىمانم تا ماليات وصول شود . هزار مرتبه در باب « قشلاقانه » و كم و زياد آن صحبت شد . آخر الامر راضى شد تمسك بدهد هفت روزه و برويم مغانلوخانهء او بمانيم ، تا در سر موعد پول را بدهد . قشلاقى يكصد و ده تومان هم نافش بريده شد . تا عصر باز هزار حرف به‌ميان آمد و ماند براى فردا تا باز چه خيالى بكند . يكشنبه 15 - خانبابا خان صمصام نظام در اول سال يكهزار و دويست تومان براى سركردگى اين پانصد سوار تقديم داده بود تا حال كه به‌سمت قشلاقات او نيامده بودند بد نبود . اگرچه گاهى قهر [ بود ] . ليكن باز راهى مىرفت و تمام مقصودش اين بود كه اين سمت نيايند و تمام « قشلاقانه » و منافع ديگر را خودش بخورد . اين بود فخر الممالك مطلب را مستحضر شده و هرچه كرد به ملايمت پيش نرفت تا نوشت و من آمدم . از

--> ( 1 ) - كذا ، مراد سلطانهاست ظاهرا .